آخرای خردادماه بود و ما باید خودمون رو برای امتحان تاریخ ادبیات آماده میکردیم.

رابطه ی من با درس تاریخ ادبیات چندان رضایت بخش نبود و اوضاع با سختگیری معلم و امتحانات مشکلی که میگرفت بدتر هم میشد.

چون این خانم اعتقاد داشتند که دانش آموزی که درس رو خوانده باشد در مدت زمان کوتاه هم میتواند

به سوالات پاسخ دهد و به ما در ازای چهار سوال طولانی وموردی فقط چهار دقیقه وقت میداد.

به همین دلیل نمرات ما درخشان بود جوری که یا برگه مفقودالاثر میشد یا بعد از چند هفته  ته کیف مچاله میشد.

حالا موقع آن فرا رسیده بود که این بار سنگین را که از اول سال تحصیلی روی دوشمان سنگینی میکرد را بر زمین بگذاریم. 

سوالات امتحان خوب بود مخصوصٱ صفحه ی اول اما در صفحه ی دوم اوضاع واقعٱ خراب شد.من یک سوال ۵\۱ نمره ای رو نمی دونستم و از اون جایی که ۵\۰ نمره هم در سوال دیگر غلط داشتم وضعیت رو پیچیده کرد.

سوالی که اصلٱ یادم نمی اومد از این قرار بود: آثار سهروردی را نام ببرید؟سه مورد. (۵\۱)

اولین تصمیمی که گرفتم تقلب بود. برگه جلویی رو دیدم ولی از شانس قشنگم اونقدر بدخط بود که همون جا خدا رو شکر کردم کهمن مصحح این برگه نیستم.    پس تقلب منتفی شد.

دومین تصمیمی که گرفتم دعا بود. از خدا خواستم که کمکم کنه یک نشونه ، یک اسم، حتی صفحه ی اون رو به یاد بیارم.

بعد از مدتی اسم کامل شاعر یادم اومد. سپس لقبش و در نهایت آثارش رو بیاد آوردم .

درست موقعی که وقت امتحان رو به اتمام بود.

در مسیر بازگشت به خونه همش به این فکر میکردم که چطوری و در چند مرحله سوال رو بیاد آوردم.

از نظر من بیاد آوردن اون سوال غیر ممکن بود چون من صفحات مربوطه رو به صورت گذرا خوندم چون آثار شاعران خیلی زیاد و فرجه امتحان خیلی کم بود. 

این معجزه ای بود که در آن پنج دقیقه آخر امتحان با تمام وجود حس کردم.


منبع : معجزه ای به نام زندگیامتحان تاریخ ادبیات.
برچسب ها : امتحان ,سوال ,صفحه ,بیاد ,برگه ,میشد ,تاریخ ادبیات ,بیاد آوردم ,امتحان تاریخ ,امتحان تاریخ ادبیات